ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

85

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

انگشترى خوب به خطى روشن در انگشت سلطان كرد . سلطان آن را به سيد نمود و پرسيد كه برو چه نوشته است ؟ سيد بر خواند و اين آيات بود : « هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ » 85 و صورت كيفيت اين حال به نظم آورده‌اند ، بدين ترتيب كه : هر كرا توفيق ايزد يار شد بىگفت و گوى * از مراد هردو عالم شد همه كارش نكوى دست لطف حق نهد چوگان دولت در كفش * تا به ميدان سعادت مىزند هر سوى گوى ماه تا ماهى همه در زير فرمان آورد * عالمى شرقا و غربا بر درش مالند روى همنشين او ملك باشد نديمش حورعين * همدمش پيغمبران و يارش ايزدهان بگوى جز به راى او نتابد آفتاب اندر جهان * جز به كام او نگردد آسمان هفت گوى اين‌كه باشد جز نژاد آن‌چنان سلطان ملك * آن غياث دين و دولت خان اعظم الجتوى آفتاب چرخ چنگيز خان خدابنده كه هست * شهريار شهرگير ملك‌بخش ملك جوى دولت پيداش مىبينى كنون بشنو ز من * تا كه چون در خواب ديدش سيد دانش پژوى در ميان خطهء قزوين در كاخى بلند * فرض حق بگزارده خوش خفته بودم با وضوى